حضور در كارهاي مهران مديري هميشه برايم خوب بوده است
علاقه
زياد به تيپ سازي علاقه مندم . اين احساس از بچگي در من وجود داشته است. گويي هميشه در
اين زمينه استعداد داشته ام.
دوران كودكي
از همان كودكي تيپ سازي مي كردم. به طور مثال صدا و چهره شخصيت هاي كارتوني را تقليد
مي كردم . اين علاقه و استعداد به مرور زمان در من رشد يافت و بعدها تبديل به اصلي ترين
ابزار كارم –در زمينه بازيگري-شد.
30درصد
آدمها مجموعه اي هستند از گويش ها و رفتارها و واكنش هاي مختلف . من در رفتار افراد
دقيق مي شوم. نوع غذا خوردنشان را مي بينم . از نحو راه رفتن و نگاه كردن و لباس
پوشيدنشان نكته بر مي دارم ،اما اينها تنها 30 درصد ماجراي تيپ سازي است و ما بقي كار
بايد در ذهن بازيگر انجام پذيرد.
وجه اشتراك
شايد اجزاي صورتم يگانه وجه اشتراك تيپ سازي هايم باشد.اما در اين باره اگر دنبال پاسخ
دقيق تري مي گرديد بهتر آن است كه از ديگران سئوال كنيد.
*كدام يك از تيپ هايي كه ساخته اي را خيلي دوست داريد؟
**بامشاد را.
*چرا؟
**به اين خاطر كه توانست با شمار زيادي ارتباط برقرار كند. مردم بايشاد را دوست دارند،پس
من هم به اين تيپ علاقه مندم.
*هميشه در صورت نقشهايي كه توسط شما ايفا شده نوعي معصوميت و غم ديده مي شود . اين
را از كجا گرفته ايد؟
**آدمهاي زيادي رامي شناسم كه اينجوري هستند. در مورد خودم حرفي نمي زنم ، اما
بخصوص در ميان ما شرقي ها اين مسأله رواج دارد و اگر به اطرافتان با دقت بنگريدمتوجه
خواهيد شد كه صورت هاي غم زده و معصوم بسياري در اين دنيا زندگي مي كنند.
بامشاد
بامشاد از آن دسته آدمهاي چاقي بود كه بر خلاف هيكل درشتش روحي كودكانه و دروني ساده داشت.
سنين مختلف
بيشتر تيپ هايي كه ساخته ام مخاطب عمومي داشته ، يعني اينطوري نبوده كه خواسته باشم با
قشر سني محدود و خاصي ارتباط برقرار كنم،اما در اصل اين ماجرا دست نويسنده و كارگردان
است و چنانچه نقش اينطور ايجاب كند من هم مجبورم طوري بازي كنم تا مخاطب آن نوسته و آن
نقش راضي شوند.
كامبيز
كامبيز تيپي است كه 12،10 سال پيش آن را تقليد مي كردم .آن موقع اين تيپ مد جامعه بود و
مد لباس و مو و گويش بسياري از از جوان ها به كامبيز شباهت داشت.
*عده اي بر اين باورند كه كامبيز از جنوب شهر آمده و نماينده اين قشر از جوانان است.
**اين قضاوت درست نيست . زيرا همانطور كه گفتم كامبيز نماينده يك دوره است . آن زمان كه
جوانان از اين مدل كت و شلوارهاي گشاد استفاده مي كردند و پشت مو مي گذاشتند شبيهشان
حتي در لس آنجلس آمريكا هم پيدا ميشد.
كوچا اقاقيا
خاطرتان باشد در كوچه اقاقيانقش صفا را بازي مي كردم . نويسندگان جايزه بزرگ ،كامبيز را از
روي صفا
نوشته اند . قدر مسلم چون از آن موقع دو سال مي گذرد و من هم مثل سايرين در طي اين مدت
فرق كرده ام پس كامبيز نمي توانسته به طور كامل شبيه صفا باشد ،اما همانطور كه گفتم زير
بناي ماهوي اين نقش از آنجا آمده است.
بداهه
بر اساس متن جلو مي رفتيم و كمتر بداهه داشتيم،با اينحال تكيه كلامهايي كه توسط كامبيز ادا
مي شدند بداهه بودند.
بازتاب
بازتاب كامبيز در ميان مردم بد نبود ، ضمن اينكه تكيه كلامهايش نظير چــــي داداش يا اي ول
هم اين روزها در ميان جوانان جا افتاده است.
*در نقطه چين بامشاد كه آمد سريال مديري روند مطلوب تري پيدا كرد .اين قضيه در جايزه
بزرگ هم تكرار شد . مردم مي گويند شما منجي كارهاي مهران مديري هستيد . خودتان تا چه
حد با اين تعريف موافق هستيد؟
**وقتي سريالي به موفقيت مي رسد بايد به گروهي كه آن را توليد كرده آفرين گفت . من در
كنار آن ها موفق بوده ام و چه بسا اگر در جاي ديگري همين نقش ها را ايفا مي كردم نتيجه يه
جور ديگري مي شد .
*ولي نمي توان اين واقعيت را كتمان كرد كه جايزه بزرگ و نقطه چين بعد از آمدن شما طرفدار
پيدا كرد .
**هر قصه اي بايد بتواند از اواسط راه تغييري ايجاد كند و به بيننده اش شوك وارد نمايد تا
جذابيتش حفظ شود و حتي افزايش يابد.
اين از ذهن مهران مديري تراوش كرده كه شفيعي جم را با اين تيپ خاص از قسمت چهارم
سريالش وارد داستان كند.پس ابتداي امرشما بايد از سياست هاي كارگردان تعريف كنيد ، ضمن
اينكه چهار قسمت ابتدايي جايزه بزرگ نيز جالب بود و به نظرم همه در اين قسمت ها خوب
ظاهر شده اند .
همكاري با مديري
حضور در كارهاي مهران مديري هميشه برايم خوب بوده است . الان هم خوشحالم كه اين
تجربه در جايزه بزرگ تكرار شد. من با مهران راحتم . بچه هايي كه با او كار مي كنند را هم
مي شناسم ، در نتيجه به محض حضور در صحنه آن صميميتي كه لازمه انجام اينگونه
كارهاست برقرار شد و همه توانستيم در كنار هم كاري بكنيم كه خدا را شكر مورد توجه قرار
گرفتو توانست در ايام عيد دل مردم راشاد كند.
*به غير از بايشاد اگر قرار باشد تيپ ديگري را از از ميان كارهايت انتخاب كني قرعه به نام
كدام تيپ خواهد افتاد؟
**ابوالفضل ((ارتفاع پست)) را هم خيلي دوست دارم.
محمود
اگر كامبيز به من پيشنهاد نمي شد ، خيلي دوست داشتم تا نقش محمود را در جايزه بزرگ ايفا
كنم.
*رضا تا كي مي خواهي سكوي پرتاب ديگران باشي ؟لچرا خودت كارگرداني وتهيه كنندگي يك
برنامه را در دست نمي گيري تالااقل از نظر مالي به نفعت تمام شود.
**شايد علاقه فراوانم به بازيگري باعث شده تا سمت كارگرداني وتهيه كنندگي نروم. البته در
حال حاضر تصميمش را گرفته ام كه كاري را شخصاً بسازم.
دلم شكسته
دلم را شكستند . لطمه روحي ديده ام . اذيت شده ام . هيچ وقت تو روياهايم اين نبوده كه عكسم
برود روي محصولات تا باعث فروش آنها شود. باورم نمي شود كه عده اي بخواهند واسه خاطر
چند تومان در آمد بيشتر اينطور از اعتبار هم وطنشان سؤ استفاده كنند.
*مردم شما را چي صدا مي زنند؟
**عده اي صدا مي زنند كامبيز و شماري هم هنوز مرا به اسم بامشاد صدا مي كنند.
منبع گزارش هفته نامه تلاش شماره554