تبليغاتX
جزیره ی تنهایی --- Island Alone

جزیره ی تنهایی --- Island Alone
به سراغ من اگر می آیید ، نرم و آهسته بیایید ، مبادا كه ترك بر دارد ، چینی نازك تنهایی من

علی خطیبی

من علی خطیبی متولد 19 آذرماه 1369 هستم و در محله نارمک تهران زندگی می کنم . دیپلم ریاضی دارم و پیش دانشگاهی هنر (به صورت غیر حضوری). وبلاگ جزیره تنهایی در تاریخ 17 آذرماه 1384 راه اندازی شد تا در موضوعات فرهنگی ، ورزشی ، هنری (بیشتر : سینما) و اجتماعی فعالیت داشته باشد.
از شما تقاضا دارم که با نظرات ارزشمندتان ، من را در جهت ارتقای سطح وبلاگ یاری کنید.
ضمنا با عضویت در خبرنامه ، می توانید از جدیدترین پست های وبلاگ آگاه شوید.
توضیح : در سمت راست ، لینک های بخش پیوندهای روزانه ، مطالبی هستند که به قلم من در دیگر سایت ها و وبلاگ ها به نمایش درآمده است. پروفایل وبلاگ نیز در آنجا قرار دارد.
در سمت چپ ، لینک های بخش پیوندها ، شامل دوستان من در دنیای وبلاگستان فارسی و سایت آنان که دوستشان دارم است. به آنها هم سر بزنید. وبلاگ ها و سایتهای دوست داشتنی دارند.

:: MLAS :: ام لاس





Powered by WebGozar

» فروردین 1389
» دی 1388
» آذر 1388
» آبان 1388
» مهر 1388
» شهریور 1388
» مرداد 1388
» تیر 1388
» خرداد 1388
» اردیبهشت 1388
» فروردین 1388
» اسفند 1387
» بهمن 1387
» دی 1387
» آذر 1387
» آبان 1387
» مهر 1387
» شهریور 1387
» مرداد 1387
» تیر 1387
» خرداد 1387
» مرداد 1386
» تیر 1386
» خرداد 1386
» اردیبهشت 1386
» فروردین 1386
» اسفند 1385
» بهمن 1385
» دی 1385
» آذر 1385
» آبان 1385
» مهر 1385
» شهریور 1385
» مرداد 1385
» تیر 1385
» خرداد 1385
» فروردین 1385
» اسفند 1384
» بهمن 1384
» دی 1384
» آذر 1384
» سايت سينمايي "‌ سينما فا "
» مدرسه راهنمایی غیرانتفاعی فیض
» دانلود شماره دوم مجله چند رسانه ای
» دانلود شماره نخست مجله چند رسانه ای
» مصاحبه اختصاصی با فربد تجویدی
» سومین مطلب من در سایت سینمای ما
» هنرستان کمال الملک تهران (تجریش)
» دومین مطلب من در سایت سینمای ما
» نخستین مطلب من در سایت سینمای ما
» پروفایل وبلاگ جزیره تنهایی
» وبلاگ محله نارمک
» دبيرستان غيرانتفاعي پسرانه سبحان
» توضیح :
» توضیحات هدیه تهرانی در مورد نمایشگاهش :
» محرومیت رضازاده ، برد پرسپولیس و سلام بر محرم :
» تولد من ، وبلاگ و مهرجویی ، درگذشت پایور :
» درخشش پایان ناپذیر درباره الی ... :
» پاسخ شهاب حسینی به شایعات :
» سینما ، سیما و فوتبال :
» قطار ابدی :
» فرش قرمز :
» بازیگران بی دفاع !!!

نیایش : یکشنبه نوزدهم خرداد 1387

تو را به اسم بزرگت مي خوانم كه درهاي بسته ي آسمان را باز مي كند و تنگناي درهاي زمين را مي گشايد . به نام بزرگت صدايت مي كنم . براي آسان شدن سختيها و رفع زيان هاي زندگي ام .

مي خوانمت به آبروي چهره ي مهربانت كه گردن ها در قبالش خم مي شوند و صداها پايين مي آيند و دلها به خويش مي لرزند .

نيروي تو را طلب مي كنم كه آسمان ها را با آن نگه داشته اي تا بر زمين نيفتد . اراده تو را مي خواهم كه اهل جهل ، دل به تقدير آن نهاده اند . با آن كلمه مي خوانمت كه بن مايه ي آفرينش توست و به حكمتي مي ناممت كه شگفتي ها را با آن خلق كردي و با همان شگفتي ها  آرامش و تاريكي را ، شب نااميدي و نور بينايي بخش را روز خواندي .

به نام هايي صدايت مي كنم كه تفسيرشان را نمي دانم و باطنشان را تنها تو مي داني  تا با من چنان رفتار كني كه شايسته توست نه چنان كه شايسته ي من است .

دعاي سمات      


ارسال این مطلب به:

یاهو مسنجر بالاترین خوشمزه دنباله فریندفید اویاکس کلوب تویتر

فقط فرشته ها بال دارند : دوشنبه سیزدهم خرداد 1387

روایت امیر قادری از آخرین ساعات حضور قطبی در ایران

روایت امیر قادری از آخرین ساعت‌های حضور قطبی در تهران

 

 

از من به شما نصیحت ، ممکن است یکی را دوست داشته باشید و بهش نرسید ، این زیاد اهمیتی ندارد. حواستان فقط به این باشد که بعد از رفتنش جای حسرت برای خودتان باقی نگذارید. یعنی ته دل‌تان نماند که چرا وقتی که بود ؛ همه تلاش‌تان را نکردید. که خجالت کشیدید یا زیادی مغرور بودید. که کم گذاشتید. حالا این که طرف برود یا بماند؛ این دیگر همه‌اش به شما مربوط نمی‌شود. سر همین تئوری بود که شنبه شب یازدهم خرداد 1387 شال و کلاه کردیم تا افشین قطبی را از فرودگاه امام خمینی بدرقه کنیم. پیش خودمان گفتیم که می‌ارزد از میان خیل عظیم مردم مشتاق یک لحظه از دور ببینیم‌اش، که بداند بعد قهرمانی هم تنهایش نگذاشته‌ایم.

ساعت 2 صبح رسیدیم و نیم ساعت بعدش افشین قطبی آمد تا همگی با هم متوجه شویم «خیل عظیم»‌ای در کار نیست. ما چهار نفر بودیم و چند تا خبرنگار و عکاسی که احتمالا حسب وظیفه‌شان نیمه شبی سر از فرودگاه درآورده بودند. چشم گرداندم و هیچ کس را ندیدم. هیچ کدام از آن مردمی که برای چند هفته هم شده، قطبی متحدمان کرده بود. که خوشحالمان کرده بود. که «روشنایی» و «دل شیر» را نشانمان داده بود. که به خاطرش پرچم دست گرفته بودیم و فریاد زده بودیم. که آن چند بعد از ظهر رویایی استادیوم آزادی را تجربه کرده بودیم. همدیگر را بغل کرده بودیم و حالا که جای همه‌شان خالی بود. گرفته بودند خوابیده بودند احتمالا و قهرمان، حالا داشت تنهای تنها از تیمش جدا می‌شد، از مملکت‌اش می‌رفت. البته آدم‌های گذری و عبوری قطبی را می‌شناختند، و با دوربین‌های موبایل‌شان با قهرمان حالا دیگر تنها، عکسی به یادگار می‌گرفتند. اما با این اوضاع و احوالی که دیدم، حتی مطمئن نیستم که این عکس را Save هم می‌کردند، یا آن هم چند لحظه بود و بعد قطبی ماند و چمدان‌اش و یوروم که فاز بدی نداشت، اما جوری به همه این ماجراها نگاه می‌کرد که انگار برایش عادی است. که انگار می‌داند این هم گذراست. خود قطبی در این گفت و گوی آخرش در فرودگاه گفت: «این جا انتظارات از امکانات بیش‌تر است.» و لامصب، گفتم که مربی احساساتی ما در عوض چه آدم واقع‌بینی هم هست.


قطبی بلوز قرمز پوشیده بود و در گفت و گویش با باشگاه خبرنگاران جوان، مثل یک پرسپولیسی رفتار کرد. آخر همان جور که خودش هم اشاره کرد، یک پرسپولیسی همیشه پرسپولیسی می‌ماند. غمگین می‌زد اما با هر کسی که ازش خواست، عکس گرفت و به هر کسی که کاغذ و خودکاری جلو برد، امضا داد: می‌نوشت «قطبی» و دورش خط می‌کشید که یعنی امضا. موقع جدایی، معمولا واکنش دفاعی داریم. سعی می‌کنیم باور نکنیم؛ تا این که لحظه پذیرفتن واقعیت می‌رسد. مثل خاک کردن عزیزان در قبرستان می‌ماند یا برگشتن به خانه خالی، که بازماندگان «واقعا» متوجه می‌شوند کسی که رفته، دیگر قرار نیست برگردد و بعد، یک دل سیر گریه می‌کنند. این لحظه واقعیت برای مایی که باور نمی‌کردیم قطبی واقعا از ایران برود؛ وقتی فرا رسید که کنار گیت سالن فرودگاه، حبیب کاشانی رو به روی خبرنگارها ایستاد و گفت: هر چه سوال دارید بپرسید. دیگر چنین فرصتی پیش نمی‌آید...

حالا و توی این شرایط، هر قدر زور می‌زنم، یادم نمی‌آید که کدام کتاب بود، کدام فیلم بود، که داستان آدم مشتاقی را روایت می‌کرد که قهرمانی دارد و دنبال قهرمان‌اش می‌گردد تا لحظه آخر، تا لحظه‌ای که دیگر آخرین امکان‌های دیدار دارد از دست می‌رود؛ و درست در لحظه قبل از وداع، هر دو طرف ماجرا فرصت‌‌ش را پیدا می‌کنند تا برای لحظه‌ای هم که شده، از میان شلوغی جمعیت و در فرصت کم؛ با هم چشم در چشم شوند. این عکسی که در آخرین لحظه با قطبی گرفتم، یادگار همین لحظه است. تار هست که هست. باید این جوری می‌شد.

قطبی و یوروم از ما جدا شدند و به سمت گیت رفتند. یک آقای میانه‌سال کچلی با موهای سفید، چهار چرخه پر از چمدان‌اش را می‌کوبید به پاهای من. فکر می‌کرد این جا که شلوغ‌ است؛ لابد صف اصلی گیت است. مجید در آخرین لحظه داد زد: آقای قطبی با ما خداحافظی نمی‌کنید؟ که قطبی برگشت و دست تکان داد. آقای میانه سال کچل، همچنان داشت با چمدان‌هایش می‌کوبید به پاهای من. صدایش را شنیدم که به بغل دستی‌اش می‌گفت: «این جا قانون جنگل است. این طوری باید راه‌ات را باز کنی.» برگشتم به قطبی نگاه کردم و دیدم او می‌تواند برود و من نه. یعنی راستش اصلا دل‌ام نمی‌خواست بروم.

بعد دیدم این آخرین چشمه‌ای بود که قطبی نشانمان داد. این واقع‌بینی را در اوج احساسات. معمولا می‌دانیم که سقوط می‌کنیم و باز توان دل کندن نداریم. جاده را تا آخر می‌رویم و سقوط خودمان را به چشم‌مان می‌بینیم و تجربه می‌کنیم. قطبی اما مرد میانه سال کچل و «قانون جنگل»اش را دید و غروب ورزشگاه آزادی و برق چشم‌های ما هواداران پرسپولیس را فراموش کرد؛ ما هواداران و همکاران و بازیکنان سرخ‌پوشی را که نیمه شب وداع؛ هیچ خبری ازمان نبود. معلوم بود.

افشین قطبی رفت و ما برگشتیم به شهر. قهرمان رفته بود و ملت سفت و محکم سرجای‌شان گرفته بودند خوابیده بودند. رفتم سراغ همان نظریه ابتدای این یادداشت و به مهدی و حامد گفتم که خوب شد آمدیم. که چیزی توی دل‌مان نماند. که ایستادیم و تا لحظه آخر افشین و تیم‌مان را تشویق کردیم. تا دقیقه 94 بازی آخر. که مهدی و حامد انگار که یک مسئله ناموسی پیش آمده، انگار که مهم‌ترین لحظه عمرشان را مرور می‌کنند؛ زودی پریدند توی حرف‌ام و با عجله گفتند: تا دقیقه 96.

منبع خبر : سینمای ما


افشین عزیز خدا به همراهت ... بعد از شش سال ما هواداران پرسپولیس رو دلشاد کردی... ادبیات داورستیزانه مربیان ایرانی رو عوض کردی و دست آخر رفتی ... تنهای تنها ... امیدوارم روزی دوبارهلیاقت بودن تو روی نیمکت تیم محبوبمان را داشته باشیم . دوستدار تو تا همیشه ... علی خطیبی / جزیره تنهایی .


ارسال این مطلب به:

یاهو مسنجر بالاترین خوشمزه دنباله فریندفید اویاکس کلوب تویتر

کنسرو موسیقی پاپ !!! یکشنبه دوازدهم خرداد 1387

اجراي زنده موسيقي چيزي كه امروز آن را به نام كنسرت مي شناسيم ، از ديرباز در ايران و جهان به اشكال و تعاريف گوناگون در مكان هاي مختلفي به فراخور زمان برگزار شده است .

در ايران باستان ، « خنياگران » و « عاشيق » از جمله كساني بودند كه در دربارها و مكان هاي خاص به اجراي موسيقي مي پرداختند . كم نبودند شاعراني كه شعرهاي خود را در محضر پادشاهان زمانشان با ساز اجرا مي كردند. اشعاري كه اكثرا در مدح آن پادشاه يا نياكانشان بود . از جمله اين شاعران مي توان به رودكي، پدر شعر فارسي ، اشاره كرد .

در غرب نيز اجراي موسيقي در كليساها ، مراسم مذهبي و مراسم ديگر در دوره هاي مختلف تاريخ مرسوم بوده است . به واقع در اين دوران ، كنسرت ، چيزي به معناي اجراي همزمان چند ساز يبا هم با خواننده اي مشخص براي يك جمع بوده است اما از قرن هفدهم ميلادي ، براي اولين بار با اين واژه يعني كنسرت (Concert) روبرو مي شويم . واژه اي ايتاليايي به معناي رقابت چند نوازنده در مقابل چشم مخاطب .

با شروع قرن هفدهم ميلادي و شكل گيري جامعه شهري و فضاي شهرنشيني ، كنسرت به شكل پديده اي فرهنگي هنري و اجتماعي ، به عنوان يكي از نيازهاي جامعه اروپايي مدرن براي حركت به سمت نوگرايي و تجددخواهي ، شكل ديگري به خود مي گيرد .

با شكل گيري طبقات مختلف اجتماعي ، كنسرت ، مبدل به يك پديده محبوب طبقه متوسط شهري مي شود و از زير يوغ يك طبقه خاص ، خارج مي گردد و هر روز مردمي و پر مخاطب تر از پيش مي شود ، تا آنجا كه اين پديده محبوب با شكلي نو وارد تمام فرهنگ ها و جوامع ديگر غيراروپايي مي شود و خود را به شكل يك نياز براي اقشار مختلف فرهنگي و اجتماعي ، معرفي مي كند.

در ايران ، مطابق با تعاريف كنوني ، اولين كنسرت را عارف قزويني در دوره حكومت قاجار برگزار كرد. كنسرتي كه شركت در آن براي هر فردي از هر طبقه اجتماعي با خريد يك بليط ميسر بود.

در دوره رضاخان كه جامعه شاهد اوج گيري روحيه تجددخواهي و نوگرايي است ، كنسرت ها بيشتر از پيش مي شود و از جمله آنها مي توان به اجراي كنسرت توسط افرادي چون درويش خان كه در آن زمان كنسرت هاي عام المنفعه برگزار مي كرد ، كلنل علينقي وزيري يا قمرالملوك وزيري اشاره كرد.

در دهه پنجاه شمسي ، با اوج گيري موسيقي پاپ در ايران ، بديهي بود كه كنسرت هاي زيادي از جانب خوانندگان موفق آن دوره برگزار شود. اين اجراها از لاله زار تا رستوران ها و بارهاي مختلف ، همگي از استقبال خوبي برخوردار بود ، با توجه به اين نكته كه اكثر آنها در مكان هايي با ظرفيت محدود برگزار مي شد ، زيرا تنها سالن اختصاصي موسيقي ، تالار رودكي كنوني بود كه البته تا به امروز هم كماكان تنها سالن اختصاصي موسيقي است.

در سال 1376 بعد از تولد دوباره موسيقي پاپ در ايران آنهم پس از 20 سال سكوت ، خوانندگان جواني پا به اين عرصه گذاشتند و تقريبا اكثر آنها در همان دو سال اول با استقبال خوبي از جانب مخاطبان آن سالها كه موسيقي را در درون كشور به عنوان يك كالاي فرهنگي گوش نكرده بودند قرار گرفتند.

آنچه ما امروز در ايران به نام كنسرت مي شناسيم ، شايد فقط از بعد نام با آنچه كه در هر كجاي جهان به اين اسم برگزار مي شود ، اشتراك دارد كه آن هم سوء تفاهمي است كه تا چندي ديگر با مساعدت فرهنگستان ادب برطرف خواهد شد .

* نويسنده : روزبه بماني .

(اين مقاله با تلخيص از شماره اول مجله رويش برداشت شده است .)

 


ارسال این مطلب به:

یاهو مسنجر بالاترین خوشمزه دنباله فریندفید اویاکس کلوب تویتر

سلام ... بالاخره برگشتم : شنبه یازدهم خرداد 1387

مردي در نمايشگاهي گلدان مي فروخت . زني نزديك شد و اجناس او رابررسي كرد . بعضي ها ساده و بدون تزئين بودند ، اما بعضي ها هم طرح هاي ظريفي داشتند .

زن ، قيمت گلدان ها را پرسيد و شگفت زده دريافت كه قيمت همه ي آنها يكي است .

او پرسيد : « چرا گلدان هاي نقش دار و گلدان هاي ساده ، يك قيمت هستند ؟ چرا براي گلداني كه وقت و زحمت بيشتري برده است ، همان پول گلدان ساده را مي گيري ؟ »

فروشنده گفت : « من هنرمندم . قيمت گلداني را كه ساخته ام مي گيرم . زيبايي ، رايگان است . »

پائولو كوئيلو

 


ارسال این مطلب به:

یاهو مسنجر بالاترین خوشمزه دنباله فریندفید اویاکس کلوب تویتر

» بهرام رادان
» مهران مدیری
» سينمای ما
» موسیقی ما
» وبلاگ هواداران مهران مديری
» وب سایت رسمی باشگاه پرسپولیس
» سکوت پاییزی
» زندان زمان
» وب سایت اندی مددیان
» وب سایت هواداران اندی مددیان
» وبلاگ هواداران اندی مددیان
» وب سايت هواداران مهران مديری
» سيامك انصاری
» پلاک صفر / احمد رضا
» محراب قاسم خانی
» وبلاگ مينا
» ناگفته هاي 12 دختر همكلاسی
» وبلاگ شخصی ترانه عليدوستی
» یوونتوس تورین
» عاشقانه ها
» برگي از رويا
» وبلاگ هواداران هدیه تهرانی
» روزنوشت
» آدرس سایت و وبلاگ های مختلف در هر موضوعی
» نيك آهنگ كوثر
» گلشيفته فراهانی
» تنهايی از دهكده تنهايی
» همه چيز از همه جا
» خريد پستي و تحويل درب منزل
» کلبه ایرانی
» پسر ديوونه و دختر عاشق
» عضو شو ، بازی كن ، جايزه ببر
» نمی دونم اسمشو چی بذارم ... .
» اندیشه بهاری
» رادیو کودک و نوجوان
» پوستر بازیگران نوجوان
» خورشید تیسفون (خانم نرگس خرقانی)
» دانهیل سواران و تریال سواران تبریز
» جایی که هر کی دلش تنگه میاد !
» شب های روسیه
» ریحانه خانم (هوادار محسن افشانی)
» درد و دلهای یک پسر 16 ساله
» گروه هشت
» وبلاگ رسمی متین عزیزپور (بازیگر)
» برنامه شب شیشه ای
» برنامه مثلث شیشه ای
» هوادار كاكا
» پرسپولیسی های دو آتیشه
» الهه تنهایی
» هر چی بخوای داریم
» محمد حشمتی
» جایی برای با هم بودن
» فروش و دانلود و ديدنی ها
» دیوید بکام و پرسپولیس
» سوپر استار
» عاشقانه
» پوستر بازیگران نوجوان (امیر بلوکی)
» جسی مک کارتنی
» من عاشق نیستم ، زوره ؟
» مجله اینترنتی نوجوانی
» خبرگزاری بازیگران نوجوان (برف سپید)
» وبلاگ رسمی فربد تجویدی (بازیگر)
» وبلاگ شخصی ارسلان قاسمی (بازیگر)
» وبلاگ رسمی فاطیما بهارمست (مجری، بازیگر، خواننده)
» وب سایت رسمی آرمیتا مرادی (بازیگر)
» وبلاگ رسمی محمد شادانی (بازیگر)
» ونوس (نیر)
» سایت برنامه فوتبال برتر
» وبلاگ رسمی دانیال شیخ
» آینه لنزهای من (فائزه تقوا)
» فتو بلاگ عکاسی فائزه تقوا
» وبلاگ رسمی نیکی نصیریان (بازیگر)
» دوستان فربد - تجویدی - (عرفان)
» وبلاگ رسمی حامد زیاران (بازیگر)
» روزنامه اعتماد
» طنز نوشته هاي ابراهيم رها
» برنامه تلویزیونی " نود "
» سایت مجله تخصصی " فیلم "
» وبلاگ رسمی بهاره رهنما
قالب وبلاگ
وبلاگ پریا مردانیان


RSS 2.0

Designed By ParsTheme