|
دوستان عزیز ، سلام :
از همه شما دوستان عزیز هنر دوست تقاضا دارم که برای شفای همه
بیماران به خصوص خانم مهدیس عزیزپور (خواهر محترم متین عزیز پور) که
از ۱۵ مهرماه توی بیمارستان بستری هستند و همچنین برای خانم فائزه
تقوا که از همکاران من در مجله چند رسانه ای مون هستند و در مسابقات
کارتینک ماشینشون چپ کرده و کمرشون آسیب دیده ، دعا کنید.   
* خوشبختانه به ما خبر رسیده که خانم عزیزپور به خانه برگشته اند ولی
دعا می کنیم که هر چه سریعتر تبشان نیز قطع شود. حال خانم تقوا هم
بهتر شده است. 

هفته یازدهم از نهمین دوره لیگ برتر فوتبال ایران (جام خلیج فارس)
ورزشگاه تختی اهواز ، داور : محسن قهرمانی ، ساعت : ۱۷
یکشنبه : ۱۹/۰۷/۱۳۸۸ ، تماشاگر : ۱۳ هزار نفر
فولاد خوزستان ۰ - ۰ پرسپولیس تهران 
* از روی خطای میثاق معمارزاده بر روی بارتلوویچ ، یک ضربه پنالتی در
دقیقه ۴ تقدیم فولاد شد. میثاق شانس آورد که نه تنها اخراج نشد ، بلکه
کارتی هم دریافت نکرد. سعید رمضانی پنالتی را درست همان جایی زد
که معمارزاده حضور داشت و با واکنش خوب او ، خوشبختانه گل نشد.
* به نظر می رسد که بازیکنان پرسپولیس ، همچنان از مشکل بدنی
ناشی از دیر شروع شدن تمرینات بدن سازی رنج می برند ! از دقیقه
۷۰ بازی ، توان دویدن نداشتند و فولاد بهتر و مسلط تر در این دقایق
پایانی ، بازی می کرد.
* نمی دانم که چرا آقای کرانچار از حمیدرضا علی عسگری در خط دفاع
استفاده می کنند در شرایطی که او یک هافبک آینده دار است ! فراموش
نکنید بازی هایش در پست هافبک و نفوذش در دقیقه ۲۲ همین بازی
که با شوتی خطرناک از جانب وی همراه شد.
* بهترین موقعیت پرسپولیس در کل بازی ، شوت دقیقه ۸۰ میثم بائو
بود که با بدشانسی به تیرک افقی دروازه فولاد اصابت کرد.
* یادتان نرود که تیم جوان و بحران زده فولاد که به تازگی مجید جلالی را
جایگزین لوکا بوناچیچ بر روی نیمکت کرده ، در دقایق ۳۵ تا ۴۵ ، کاملا" از
پرسپولیس بهتر بازی می کرد و مرتب به خلق موقعیت می پرداخت. با
وجود اینکه در دقیقه ۱۱ یک تعویض اجباری (با مصدومیت بارتلوویچ) برای
آنها پیش آمده بود !!!
* زلاتکو کرانچار هیچ اعتقادی به استفاده از اشپیتیم آرفی آماده ندارد
و نوروزی که دیگر در اوج نیست یا مجتبی زارعی که جز سانترهای بی
هدف و کم دقت کار خاصی نمی کند را بر او ترجیح می دهد. نوروزی به
دلیل فیزیکی که دارد نمی تواند تک مهاجم باشد و نیازمند مکمل است.
نباید در سیستم ۱ - ۳ -۲ - ۴ از آرفی که یک مهاجم نوک عالی است
چشم پوشی کرد. چرا خلیلی حتی در فهرست ۱۸ نفره هم نیست ؟!
* خط دفاعی همچنان مشکل دارد. ببینید در دقیقه ۱۴ چقدر راحت
آرش افشین (مهاجم فولاد) با معمارزاده تک به تک شد !!!
* خیلی خوشحال می شوم اگر یک نفر پیدا شود و عملکرد سامان
آقازمانی در این بازی را برایم شرح دهد. واقعا" چیز خاصی از او دیدید ؟
* پایان تلخ پرونده "بهنود شجاعی" با حرکات قابل تامل خانواده شاکی :
تیتر : " آخرين برگ پرونده بهنود " ، صفحه ۱۱ شماره ۲۰۵۷ روزنامه اعتماد
نویسنده : مرجان لقایی (گروه حوادث روزنامه اعتماد)
   
آخرين برگ پرونده بهنود شجاعی پسری که ۹ بار تا يک قدمی مرگ رفته بود
روز گذشته لای پوشه صورتی رنگ قرار گرفت. اين برگ گواهی مرگ او بود تا
به اين ترتيب پرونده پر تنش بهنود هم در ميان پرونده های بايگانی شده
دادگستری استان تهران جای گيرد. به گزارش خبرنگار ما، پرونده بهنود
شجاعی پسری که در ۱۶ سالگی مرتکب قتل شده بود از سال ها پيش
توجه بسياری از فعالان اجتماعی در داخل و خارج از ايران را به خود جلب
کرد. بهنود متهم بود در ۱۶ سالگی در يک دعوای خيابانی جوانی به نام
احسان را با ضربه چاقو به قتل رسانده است. هر چند بهنود ادعا می کرد
تنها يکی از دو ضربه چاقويی را که به احسان اصابت کرده او زده است،
دادگاه او را به قصاص محکوم کرد و پس
از آن بهنود ۱۶ساله بايد دو سال در زندان می ماند تا با رسيدن به سن
قانونی زمان اجرای حکم قصاص او فرا رسد. در اين مدت بسياری از فعالان
اجتماعی، هنرپيشگان، دست اندرکاران سينما و چهره های ورزشی به
ديدار خانواده احسان رفتند و از آنها خواستند بهنود را به خاطر نوجوان
بودنش ببخشند. اما خانواده احسان فقط خواستار قصاص اين نوجوان
بودند. حساسيت روی اعدام بهنود به جايی رسيد که آيت ا... شاهرودی
رئيس وقت قوه قضائيه دستور داد اجرای حکم اين نوجوان متوقف و تلاش
برای جلب رضايت اوليای دم آغاز شود.
زمانی که اين خبر در مطبوعات منتشر شد يک بار ديگر فعالان اجتماعی از
جمله مهتاب کرامتي و عزت ا... انتظامی تلاش خود را براي نجات بهنود به کار
بستند. انتظامی در مورد جلسه ای که با خانواده احسان داشت، گفته بود ؛
ساعت ها پشت در خانه مقتول منتظر شدم. آنقدر ايستادم تا بالاخره در را باز
کردند. از ۱۰ شب تا سه بعد از نيمه شب با مادر و پدر احسان صحبت کردم.
من پيرمرد بارها گريه کردم و از آنها خواستم به پسري که در ۱۶سالگی
مرتکب خطايی شده است رحم و از قصاص او صرف نظر کنند. قبول دارم آنها
هم فرزندشان به قتل رسيده بود و داغدار بودند اما بهنود می گفت فقط يک
ضربه از دو ضربه را به احسان زده است. به مادر احسان گفتم اگر حرف بهنود
درست باشد و پسر تو به دست شخص ديگری کشته شده باشد جواب خدا
را چه خواهی داد. ساعت ها گفت وگوی ما سرانجام به نتيجه رسيد. مادر
احسان گفت از بهنود گذشت می کند. پدرش هم به ديه رضايت داد. آنها به
من گفتند ديگر ناراحت نباش ما رضايت داديم. من هم اميدوار از خانه مادر
احسان بيرون آمدم. چند روز بعد دوباره جلسه يي برگزار شد و آنها گفتند
۶۰۰ ميليون تومان پول می خواهند. زمانی که اين خبر از سوی اوليای دم
اعلام شد هنرمندان در جلسات مختلفی که با مردم داشتند تلاش کردند
اين مبلغ کلان را جمع آوری کنند. اما چند روز بعد پدر و مادر احسان گفتند
اعلام رضايت نکرده اند و خواهان اجرای حکم هستند. چند روز بعد فيلمی
از جلسه مورد ادعای هنرمندان در اختيار واحد اجرای احکام دادسرای
جنايی تهران قرار گرفت. آن فيلم نشان می داد هر آنچه عزت ا... انتظامی
گفته است صحت دارد. اين بار پدر و مادر احسان با ظرفی پر از بنزين در
مقابل دادسرای جنايی تهران حاضر شدند و گفتند حالا که اين فيلم منتشر
شده است اگر بهنود اعدام نشود آنها خودشان را آتش می زنند. سرانجام
فيلم اعلام رضايت به دادگاه رفت تا مورد بررسی قرار گيرد. در اين ميان چند
تن از آيات عظام از جمله مکارم شيرازي فتوايی دادند مبنی بر اينکه اگر
رضايت شفاهی هم اعلام شده باشد اين رضايت شرعی است اما دادگاه
اعلام کرد فيلم را نمی توان به عنوان مدرکی بر اعلام گذشت قبول کرد و
نشانی از رضايت در آن ديده نمی شود و تقاضای قصاص از سوی اوليای
دم درست است. پرونده بهنود روز به روز بغرنج تر مي شد. اصرار خانواده
احسان برای اعدام باعث شد تا اين پسر سه بار پای چوبه دار برود و پنج
مرتبه ديگر نيز برای اجرای حکم به قرنطينه منتقل شود. بهنود آن روزها
در گفت و گويی کوتاه و تلفنی به خبرنگار ما گفت؛ تحمل شب آخر اعدام
برايم آن قدر سخت است که ديگر نمی خواهم آن را تکرار کنم. انتظار برای
مرگ هر لحظه اش مرگ آور است. ديگر نمی توانم تحمل کنم در واقع من
سه بار اعدام شده ام. سه بار پای چوبه دار رفتن زجر مضاعفی است که
بر من روا داشته اند. دلم برای مادربزرگ پيرم می سوزد. بهنود در آخرين
جملاتش گفت؛ من به عمد احسان را نکشتم. من فقط ۱۶سال داشتم.
اگر او به مادرم که در بچگی ام مرده بود فحش نمی داد و مرا تحريک
نمی کرد اصلاً طرفش نمی رفتم. من احسان را نمی شناختم اما او با
تحريک يکی از دوستانم به مادرم فحش داد. مادرم را هر شب در خواب
می بينم. او جايگاه بزرگی در قلب من داشت و در واقع نقطه ضعف من
بود. من از همه کسانی که حکم مرا متوقف کردند ممنونم اما نمی دانم
دفعه بعد چه خواهد شد. من بايد يک بار ديگر شب قبل از اعدام را تجربه
کنم. نيمه شب شنبه همان لحظاتی بود که بهنود می گفت کابوس آن
را می بيند. حدود 200 نفر از هنرپيشگان و چهره های اجتماعی در برابر
زندان اوين حاضر شدند. مادر ندا آقا سلطان و سهراب اعرابی هم در ميان
آنها بودند. اين دو زن به پای مادر احسان افتادند و از او خواستند تا به بهنود
جوان رحم کند. حتی يکی از اقوام احسان آمده بود تا از خانواده برادرش
بخواهد از خون احسان بگذرند. پدر و مادر احسان يک بار ديگر قول دادند از
قصاص می گذرند فقط می خواهند بهنود را در حالی که طناب دار دور گردن
اوست، ببينند. اما اين وعده ها فقط برای چند دقيقه بود. زمانی که پدر، مادر
و برادر احسان به سمت در زندان اوين رفتند برادر احسان عکسی از جيبش
بيرون آورد که نشان می داد سينه احسان چاقو خورده است. او خطاب به
حاضران گفت به اين عکس نگاه کنيد ما بهنود را نمی بخشيم. ۲۰۰ فعال
اجتماعی پشت در زندان دعا می کردند تا اوليای دم رضايت دهند، اما آن
سوی در آهنی اين بهنود بود که براي چهارمين بار با قدم های لرزان و هدايت
مسوولان زندان به سمت اتاق مرگ می رفت. زماني که او در برابر مادر
احسان قرار گرفت زانو زد و التماس کرد. بهنود آخرين جملاتش را گفت؛ «من
مادر ندارم. تو براي من مادري کن.» اما اين جملات هم نتوانست در مادر
احسان کارساز باشد. بهنود با رنگ پريده و در حالی که پاهايش را روی زمين
می کشيد از مسوولان اجرای احکام خواست اجازه دهند نماز صبح را بخواند.
نماز که به پايان رسيد بهنود به داخل اتاق هدايت شد. باز هم التماس کرد
اما مادر احسان اين بار خواست خودش طناب را به گردن بهنود بيندازد ولی
گفت شايد او را ببخشد. اين زن چند ثانيه بعد به سمت صندلی رفت و به
اتفاق شوهرش لگدی به آن زد. بهنود از طناب آويزان ماند و يک دقيقه بعد
پزشک حاضر در زندان مرگ بهنود را تاييد کرد. اين سوی درهای زندان اوين
زمانی که سرباز اعلام کرد بهنود شجاعی اعدام شد جمعيت ساکت و بدون
کلمه يی حرف محل را ترک کردند. فقط عموی بهنود بود که از حاضران به
خاطر تلاش هايی که برای نجات جان برادر زاده اش کردند تشکر کرد.
* گزارش خبرنگار اعتماد از مقابل زندان اوين هنگام اجراي حکم بهنود :
اوين ، ساعت ۴:۳۰ بامداد - نویسنده : محمد جعفری

يک چهارپايه ، چند متر طناب و يک ميله افقی. همين ها براي برپايی چوبه
دار و اجرای حکم يک محکوم به مرگ کافی است. سحرگاه ديروز چهارپايه و
طناب و ميله به هم رسيدند تا جان بهنود شجاعی را در ۲۱ سالگی بگيرند.
از ساعت های اوليه بامداد ديروز افرادی که قلب شان برای ادامه حيات بهنود
می تپيد مقابل در ندامتگاه اوين تجمع کرده بودند تا شايد گشايشی در
پرونده بهنود حاصل شود و اوليای دم از خونخواهی بگذرند. پيش از اين تا
آخرين ساعات شنبه تلاش ها ادامه داشت تا رئيس جديد قوه قضائيه که او
نيز يک بار از اجرای حکم جلوگيری کرده بود باز هم دست به قلم ببرد و
فرصتی دوباره به بهنود بدهد اما نسخه حيات بخش بهنود صادر نشد.ساعت،
دو بامداد نشان را می داد. جمعيتی حدود يکصدنفر مقابل در زندان تجمع کرده
بودند؛ طبق گفته حاضران برخی از آنها از ساعت های اوليه شب به آنجا رفته
بودند؛ از جمله مادر سهراب اعرابی. اين زن در حالی که يک پلاکارد در دست
داشت انتظار می کشيد تا خانواده احسان- مقتول- به زندان بيايند تا از آنها
بخواهد بهنود را عفو کنند. روی پلاکارد خانم اعرابی اين جمله نوشته شده
بود؛ خانواده اولياي دم، لذتی که در بخشش است در انتقام نيست. تمنا دارم
گذشت کنيد. بسياری از زن هايی که پشت ديوارهای سيمانی و بلند زندان
ايستاده بودند قلب شان برای بهنود می تپيد و خود را مادر او می دانستند.
عقربه های ساعت به سرعت حرکت کردند و ساعت ۴:۳۰ را نشان دادند. در
اين ساعت حاضران که حالا تعدادشان قريب به ۲۰۰ نفر شده بود به سمت
خودرويی که اوليای دم از آن پياده می شدند، هجوم بردند. سرنشينان خودرو
چهار نفر بودند؛ پدر، مادر، خواهر و برادر احسان. از آن لحظه خواهش و
التماس ها شروع شد. حاضران از سن و سال های مختلفی بودند. ابتدا چند
زن و مرد سالخورده پيش قدم شدند تا شايد به حرمت موی سپيدشان اوليای
دم گذشت کنند. چند دختر جوان مقابل در ورودی زندان ايستاده بودند تا مانع
ورود اوليای دم شوند. برخی ديگر نيز ترجيح می دادند از دور نظاره گر اين
صحنه ها باشند و با ذکرهايی که زير لب زمزمه می کنند از خدا برای نجات
بهنود مدد بگيرند. التماس های حاضران سرانجام باعث شد پدر احسان به
حرف بيايد. او از رنجی که از فقدان پسرش کشيده گفت و بی قراری های
مادر احسان را يادآور شد. اما اين باعث نشد رايزنی ها متوقف شود.
بسياری به دست و پای پدر و مادر احسان بوسه می زدند. در اين لحظات
چند نفر از هنرمندان سينما نيز به جمعيت پيوستند. حسن فتحی ، حامد
بهداد و کيانوش عياری از جمله اين افراد بودند که هر يک به نحوی در تب و
تاب بودند تا بهنود بار ديگر بتواند طلوع خورشيد را ببيند. دقايقی بعد يک
دستگاه آمبولانس پزشکی قانونی به سرعت خيابان منتهی به زندان را
طي کرد و از در اصلی گذشت. اين موضوع بر اضطراب حاضران افزود و موجب
شد رايزنی ها شديدتر ادامه يابد. سرانجام التماس ها به نتيجه رسيد و پدر
احسان رضايت ضمنی خودش را اعلام کرد. مادر مقتول هم ابراز اميدواری
کرد تا شايد وقتی بهنود را پای چوبه دار ببيند او را عفو کند. افرادی که از اين
خبر خوش مطلع شده بودند با ذکر صلوات فرياد کشيدند. اميدها بار ديگر
زنده شد. اين بار اشک ها اشک شوق بود؛ شوق نجات پسری که چند
دقيقه بيشتر با مرگ فاصله نداشت.حاضران سعی می کردند صدايشان را
به آن سوي ديوارهای بلند زندان برسانند. پايان دعای توسل آغازی بود بر
اضطرابی مرگبار. در اين بين چند نفر از حاضران به خاطر استرس زياد
بيهوش شدند و ديگران نيز حال و روز بهتری نداشتند. زمان متوقف شده
بود. هيچ کس خبری از آن سوی ديوارها نداشت. فقط يک معجزه
می توانست بهنود را نجات دهد. به همين دليل همگان از خدا معجزه
طلب می کردند. عاقبت در زندان باز شد. دو وکيل بهنود رمقی برای بيرون
آمدن نداشتند. محمد مصطفايی مقابل در توقف کرد و با صدای بلند اين
جمله را گفت؛ بهنود اعدام شد. حالا ديگر شيون و زاری جای سکوت را
گرفته بود. اعضای خانواده بهنود بی قرارتر از ديگران بودند. پدر او اعدام
پسرش را باور نداشت و تا رودرروی وکيل بهنود نايستاد و جمله را بار ديگر
نشنيد مرگ او را نپذيرفت. همه تلاش ها بر باد رفته بود.مصطفايی که بريده
بريده صحبت می کرد در چند جمله صحنه اجرای حکم را اين طور شرح داد؛
پس از آنکه صورت جلسه تنظيم شد قاضی اجرای احکام از بهنود خواست
وصيت کند. او گفت وصيتی ندارد و فقط از خانواده احسان حلاليت
می طلبد.
بعد از آنکه اوليای دم صورت جلسه را امضا کردند همگی به داخل يک اتاق
سربسته رفتيم. طنابی آبی رنگ از يک ميله آويزان بود و انتظار قربانی اش
را می کشيد. بهنود تا پيش از اين اميدوار بود باز هم بتواند با دريافت مهلت
از مهلکه بگريزد اما وقتی چهره مصمم پدر و مادر احسان را ديد اميدهايش
رنگ باخت. او که بدنش می لرزيد به دست و پای آنها افتاد تا شايد دل شان
به رحم بيايد و از قصاص او در ۲۱ سالگی بگذرند. در چنين شرايطی به دست
و پای بهنود دستبند و پابند زده شد و او روی چهارپايه مرگ ايستاد. مسوولان
زندان و قاضی اجراي احکام بار ديگر از اوليای دم خواستند از خون خواهی
بگذرند اما آنها گفتند شايد اگر طناب دار را در گلوی بهنود ببينند، منصرف
شوند. سرانجام طناب آبی رنگ دور گلوی بهنود حلقه زد و پدر و مادر احسان
در يک لحظه به سوی چهارپايه هجوم بردند و زير پای بهنود را خالی کردند. او
در آسمان معلق شد و بعد از دقايقی ديگر تکان نخورد. او مرده بود.حدود نيم
ساعت از اعلام خبر اجرای حکم گذشته بود اما حاضران همچنان مقابل در
زندان ايستاده بودند تا از احساس اوليای دم پس از اجرای حکم باخبر شوند،
اما از آنها خبری نشد تا اينکه جمعيت متفرق شد.
فعلا" خدانگهدار تا پست بعدی   
|