دوستان و همراهان همیشگی جزیره تنهایی ، سلام
:

بالاخره ماه ها ، روزها ، ساعت ها ، دقایق و ثانیه ها سپری شدند و چهارم تیرماه فرارسید.
روز سرنوشت ساز آزمون سراسری یا همون غول معروف " کنکور " 
می دونید که کنکور هنر ، عصر روز چهارم تیرماه ۱۳۸۸ برگزار شد. حوزه امتحانی من ، دانشکده
کامپیوتر دانشگاه علم و صنعت (شرق تهران) بود. اعلام شده بود که آزمون راس ساعت ۱۵
آغاز میشه و درب سالن ساعت : ۱۴.۳۰ بسته میشه. جالبه که درب سالن ۱۴.۴۷ باز و
آزمون ساعت ۱۵.۳۰ آغاز شد. من یه جای دنج و خوب افتاده بودم. اردلان و پرهام ، دو تن از
دوستان من در زمان حضورم در رشته ریاضی (دبیرستان سبحان) جلوم نشسته بودن. البته
اونا صبحش کنکور ریاضی داده بودن و واسه دستگرمی اومده بودن تا اطلاعات هنری خودشون
رو هم محک بزنن. ابتدا برگه نظرسنجی ، بعد یه نفر پارچ و لیوان یکبار مصرف به دست وارد
سالنشد و به داوطلبان آب تعارف کرد. قرائت آیات قرآن کریم توسط یکی از قاریان دانشکده و
شروع. ابتدا دفترچه عمومی. عربی اش سخت تر بود و دین و زندگی اش خیلی تخیلی.
بعد از ۷۵ دقیقه ، دفترچه عمومی جمع شد و دفترچه شماره دو حاوی سوالات درک عمومی
هنر و درک عمومی ریاضی - فیزیک تحویل داده شد. ۶۰ دقیقه بعد آن دفترچه را نیز تحویل
دادیم. یک بیسکوئیت کاکائویی بهمون دادن. پس ساندیسش چی شد ؟ خبری از ساندیس
نشد که نشد. دفترچه شماره سه حاوی سوالات ترسیم فنی و نقشه کشی ، خلاقیت
نمایشی ، خلاقیت تصویری و تجسمی ، خلاقیت موسیقی و خواص مواد تحویلمان داده
شد. ساعت ۱۹.۲۰ پاسخ برگم را تحویل دادم و از حوزه خارج شدم. حوزه ای که قبل از آزمون
و قبل از ورود به آن دو بار حسابی گشتنمون که موبایل سر جلسه نبریم. حوزه ای که چهارتا
پارچه نزده بودن که راحت بتونیم دانشکده ای که باید توش امتحان بدیم رو پیدا کنیم. البته
در کل حوزه خوبی بود. مهمترین حسنش این بود که از خونه ما تا اونجا با BRT و کمی
پیاده روی ، نیم ساعت راه بود.
از حوزه که خارج شدم چشمام جایی رو نمی دید. مثل دوستم مصطفی. در کل از عملکردم
راضی هستم ولی بد نیست بدونین که برای قبولی در رشته سینما در تهران باید رتبه زیر
۱۰۰ بیاری و ظرفیت پذیرش در رشته هنر خیلی کمه. کفاف ۵۷ هزار و خورده ای متقاضی اش
رو نمیده. توکل بر خدا. ما که یکسال تموم تلاشمون رو کردیم. اگه موفق بشم که یه شیرینی
مشتی ، همتون مهمونمید. اگرم شکست بخورم با توکل بر خدا دست بر زانو می گیرم و به
جای زانوی غم بغل گرفتن برای سال آینده تلاش می کنم. به امید فرداهای روشن. 

آرزوی من در شب لیله الرغائب (شب جمعه نخست ماه رجب) ۱۳۸۸ :
خدایا ، حق را به حقدار برسان ... الهی آمین.
و در پایان به احترام رفتگان بی گناه ... سکوت :